پیدا





سخن با خدا ...

درخواست حذف اطلاعات

با خدا خواهی اگر گوئی سخن ... روی دل سو کن ، ببندا این دهن... با دل و شه گر گفتی سخن را با خدا ... طائر دل میشود زائر در این دشت و دمن ...



تقلب در انتخابات 88 ...

درخواست حذف اطلاعات

محمد رضا خاتمی ، دبیر کل حزب مشارکت اعلام کرد ... هشت میلیون رأی متقلبانه در سال 88 به صندوقهای رای ( بنفس ) از سوی حاکمیت ، به صندوقهای رأی ریخته شد ... بدون جانبداری از سبز و و زهرا رهنورد و مهدی که ناجوانمردانه و ناعادلانه بیش از هشت سال در زندان خانگی بخیر میبرند ... یک سوال تاریخی که حاکمان باید دیروز پاسخ میدادند ، که ندادند ... امروز باید پاسخ دهند که پاسخگو نیستند ... روزی در دادگاه وجدان ، تاریخ ، حاکمیت بعدی یا دادگاه عدل الهی ، پاسخ دهند که چرا آن زمان انی سخن از تقلب در انتخابات میزدند ، فتنه نامیده شدند ... به زندان و حصر افتادند ... شکنجه شدند ... کشته شدند ... ، شورای نگهبان و دیگر نهادهای حاکمیتی ، آن را تایید د و مخالفان و معترضان را خس و خاشاک ( ) ، میکروب ( ی )، گوساله و بزغاله ( علم الهدی ) نامیدند ... راستی جز و خواری و شرمندگی و سرافکندگی و ...چه خواهند کرد ... علی لعنت الله علی القوم الکاذبین والظالمین ... پ ن ... چنانچه این واقعیت تاریخی ، کذب است که نیست ... چرا با محمد رضا خاتمی ، بعنوان تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و تهمت به نظام و ی و شورای نگهبان و ...برخورد قضایی نمیشود ... اگر این واقعیت ، واقعیت هست که هست ، چرا هنوز و رهنورد و در زندان خانگی هستند ... چرا نظام و ی از آنها عذر خواهی نمیکنند و به حصر پایان نمیدهند ...



عمر رفت ...

درخواست حذف اطلاعات

دوش چه دلتنگ شدم از روزگار ... بی ثمر و بی بر و بار در گذار ... عمر گران رفت و چه آسوده رفت ... عمر به کنار ، حسرت عمر در کنار ...



بزرگی و بزرگواری و ...

درخواست حذف اطلاعات

بزرگی معرفت ...
ادب و نجابت آدمیان را ...
به هنگام خشم و عصبانیت بیازمائید ...
نه در زمانی که همه چیز بر وفق مرادشان است ... چارلی_چاپلین



ما و آنها ...

درخواست حذف اطلاعات

اخیرا حرکت جالبی در بین حاکمیت دیده میشه ... وقتی نقض در ایران اتفاق می افته و از طریق فضای مجازی افشا میشه ...فورا صدا و سیما برنامه ای پخش میکنه مبنی بر اینکه مثلا در هم ، نقض شده ... وقتی برخورد وحشیانه و خشن ان نیروی انتظامی و امنیتی با مردم برملا میشه ... فورا برنامه ای از برخورد چند پلیس یا اسراییل نشون داده میشه ... وقتی شکنجه ی زندانیان فاش میشه ... زندان ابوغریب یا گوانتانامو در مقابل مطرح میشه ... وقتی ماشین نیروی انتظامی از روی معترضین راحت رد میشه ... یک حرکت سبوعانه ی پلیس یک کشور ، عمدتا و اسراییل پخش میشه ... وقتی سخن از خشکی و خش الی رودخانه ها و دریاچه ها و ... که ناشی از سوء مدیریت آقایون ، میشه ... اسراییل را نشان میدهند که آب دریاچه ی فلان ، پایین رفته ... الی آ ... فرض که در ، اسراییل و ... قتل و شکنجه و برخورد خشن پلیس و ...هست که هست ... چه ربطی به ایران دارد ؟ مگر و اسراییل و ...مدعی هستند که حکومت عدل علی برقرار کرده اند ؟ مگر سران و حاکمان ، ادعا دارند که نائب زمان عج و منتخب بلافصل خدا هستند ؟ پ ن ... نکته ی خیلی جالب اینکه تاکنون از زمانی که های سه هزار میلیارد ، دوازده هزار میلیارد تومانی و ...مطرح شده ، نشده یا نتوانستند مورد مشابه پیدا کنند و بوق و کرنا کنند که اگر در مملکت زمانی ... های چندین هزار میلیاردی میشود یا دکل نفتی گم میشود و ...ببینید که در و اسراییل و ...هم چند ده هزار میلیارد تومان ( دلار ) ی و و پولشویی و ...شده ... فکر نکنید فقط اینجا میشود و کش داده نمیشود ...



گفتار در سکوت ...

درخواست حذف اطلاعات

چشم بستم در سکوت در بی ی ... همچو دریا بود جهان و من خسی ... گفتمش ، اما گمانم او نبود ... با خودم گفتم چه گفتارها ، بسی



کلیپ زیبا ...

درخواست حذف اطلاعات

کلیپی دیدم چقدر زیبا بود ... در اینکه زود قضاوت نکنیم ... کلا یک دقیقه ... کنار ساحل ... یک دسته فک ... یک نفر به سمت گله ی فکها دوید ... فکها همه بسمت دریا فرار د ... طرف در آ ین لحظه یکی از فکها را از پشت گرفت ... فک خیلی تلاش میکرد از دست مرد رها بشه ... با تمام وجود تقلا می کرد ... چند بار هم سعی کرد دست طرف را گاز بگیرد ... مرد در یک حرکت سریع یک دستش را گذاشت پشت گردن فک ... فک در حالی که دست و پا میزد ...کاری هم نمی تونست ه ... حالا دوربین رفت جلوتر ... کلی نخ و طناب و تور ماهیگیری دور گردن فک پیچیده شده بود ... بعد مرد شروع کرد به باز سیم قلاب و تور و ...از دور گردن فک ... بعد که کاملا فک از شر آن نخ و ...خلاص شد ، آزادش کرد و فک رفت داخل دریا ...



کلیپی آموزنده ...

درخواست حذف اطلاعات

کلیپی دیدم که بسی درس بود و ... خانمی موقع وج از ساختمان یک اداره یا هتل و ... یک لنگه در را گرفته و محکم میکشد ... در قفل هست ... هر چه تلاش میکند باز نمیشود ... عصبی میشود و بیشتر و تند تر و با خشم و ...در را میکشد ... ولی باز نمیشه که نمیشه ... در این لحظه یک آقایی از راه میرسد و برای وج از ساختمان ... لنگه ی دیگر را به ارامی میگیرد ...میکشد ...در باز میشود ...مرد خارج میشود ...



تبریک حلول ماه ربیع

درخواست حذف اطلاعات

آهنگ وب تقدیمی به مناسبت حلول ماه ربیع ... حلول ماه ربیع مبارکباد ...



پرهیزکار و گنه کار ...عینا برگرفته از وبلاگ یک دوست گرامی ...

درخواست حذف اطلاعات

قسمت جالبی از متن کتاب "تسخیر شدگان" نوشته ''داستایوفسکى'' هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد وهر "گناه کاری" آینده ای ! پس قضاوت نکن . میدانم اگر : قضاوت نادرستی در مورد ی م ... دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد... تا به من ثابت کند. در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم . محتاط باشیم، در "سرزنش " و"قضاوت " دیگران وقتی ...
نه از " دیروز او" خبر داریم ... نه از "فردای خودمان" نتیجه تصویری برای ع سیاه سفید قضاوت نکنیم



هیچ چیز ...برگرفته از تلگرام ...

درخواست حذف اطلاعات

هیچ اسطوره نیست ، الا در مهربانی و انسانیت ...
هیچ دینی با ارزشتر از انسانیت نیست ...
هیچ چیز جاودانه نمی ماند ، جز عشق ...
هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست ...
و هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست ...





میگذرد ولی ...

درخواست حذف اطلاعات

دوست بسیار عزیزی گفت ... زندگی بدون باد گرم هم میگذرد ...( ...بی بادگرم هم زندگی میگذرد ) بله ، زندگی میگذرد ...چه با نسیم ملایم و گرم نیمه ی دوم آ ین ماه سال ... چه با کولاک سرد دی ماه ... یاد شریعتی افتادم ... بسیار فکور و اهل مطالعه بود ... و البته بسیار هم سیگار می کشید ... همسر محترمشان تعریف کرد ... خیلی مبارزه داشتم که سیگار نکشد یا کمتر بکشد ... ولی معروف هست که سیگار را با سیگار روشن میکرد ... روزی شریعتی غرق در مطالعه ...سیگار روشن و داخل زیر سیگاری ... یک پک زد و سیگار را داخل زیر سیگاری گذاشت و اسیر مطالعه شد ... همسر محترمشان ، وقتی دید سیگار را فراموش کرده و سیگار تقریبا تا انتها سوخت و دیگر دست و پک به سیگار نزد ، فرصت را غنیمت شمرد و در پی اثبات حرف خودش ...جا سیگاری و سیگار و ...را آرام برداشت ... همچنان که غرق مطالعه بود ، بدون اینکه سر بلند کند ، با دست روی میز ، دنبال سیگار بود ...چند بار که دست کشید و سیگار را پیدا نکرد ، متعجب ، سر بلند کرد و دید سیگار و زیر سیگاری و ...نیست ... همسرش با ژست حق به جانب خطاب به گفت ، دیدی شد که نکشی و چیزی نشد ... خیره به چشمان همسر محترم ... گفت : دیدی نکشیدم ...ولی ندیدی چی کشیدم ...



نان و دندان ...

درخواست حذف اطلاعات

برخی نان دارند ، دندان ندارند ... برخی دندان دارند ، نان ندارند ... برخی هم نان دارند ، هم دندان ... برخی نه نان دارند ، نه دندان ... اشکال از کجاست ... ؟! کار خدا و آفرینش ... ؟! مشکل از نوع بشر نیست ؟ یکی میگفت ...اگر من جای او ( خدا) بودم ...



گوهر عشقی ...

درخواست حذف اطلاعات

بانو گوهر عشقی ، مادر برومند شهید ، ستار بهشتی ، وبلاگ نویس ، کشته شده در بازداشتگاه ، اعلام کرده ...هزینه ی برگزاری ششمین سالگرد ، فرزند عزیزش ، را به ک ن نیازمند هدیه میکند ... درود بر روان پاک شهید ، ستار بهشتی که به دست دژخیمان به درجه رفیع شهادت رسید و درود بر مادر عزیز ستار ، بانو گوهر عشقی ... و دیگر ی گمنام و ...



اسم خاص ...برگرفته از تلگرام ...

درخواست حذف اطلاعات

هر ى یه اسمى تو زندگیش هست ... که تاابد هرجایى بشنوه ...
ناخودآگاه بر میگرده به همون سمت ...
یا از روى ذوق ...
یااز روى نفرت ...
یااز روى حسرت ... یا فقط عشق ...



لبخند و اشک و آه

درخواست حذف اطلاعات

لبخند خورشید ... اشک ابر ... قهر شب ... حضور نور ... پایان سیاهی ... آغاز روز ... قهر و آشتی ... پایان و آغاز ... غروب و طلوع ... طلوع و غروب ... باد پائیزی ... برگ زرد و نارنجی ... افتادن و سقوط ... ایستادن و هبوط ... خش خش برگ ... تیک تاک ساعت ... عبور از کوچه های لحظه ها ... مات و خیره به صحنه ها ... غبار خاطرات ... فریاد ز بی ی ... پناه به کوه غم ... آه و رها شدن ...



ابر خزان ...

درخواست حذف اطلاعات

چون ابر خزان این دل ، گشته چو اسیر باد ...
هر لحظه بسویی باد ، هر سو که بخواهد باد ... بر من این دل شد ، آتش به نیستان شد ...
این شعله و این دود شد ، اینگونه بلند در باد ... هم ابر خزان در باد ، هم آتش و این شعله ...
هم من این دل سوخت ، از عشق ، از این فریاد ... امروز من و هر روز ، دیده چو بهار و ابر ... از دیده فرو ریزد ، از خاطره و از یاد ...



گفتمش ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتمش کیستی تو چون باد نیستی ...
گفتمش چیستی تو چون یاد نیستی ... گفتمش چون آب و خاکش نیستی ...
گفتمش از جنس آتش نیستی ... گفتمش هر جا که هستی در سلام ...
گفتمش بر او درود هر صبح و شام ... گفتمش نیستی چرا در بحر و بر ...
گفتمش بنما تو بر حالم نظر ... گفتمش اینک ببین حال مرا ...
گفتمش بنگر تو احوال مرا ... گفتمش لیلی چو مجنون قصه شد ...
گفتمش فرهاد دلش پر غصه شد ... گفتمش پاییز بهار و بی بهار ...
گفتمش طوفان روحم بی مهار ... گفتمش گلدان و گل بش ته شد ...
گفتمش زانو ش ت بنشسته شد ... گفتمش کِشتی شدم در دشت خون ...
گفتمش کُشتی و گشتم پر جنون ...



جامعه ی لجن ...

درخواست حذف اطلاعات

بالا بروید ...پایین بیایید ... اصلا قرآن را بر سر جامعه ای پهن کنید ... نادان که در آن جامعه ، در یک سو گرسنه ی بیچاره ای ... از سرما لرزان ، وجود دارد ... از سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز ... وجود دارند ... این جامعه لجن است ... تمام چهره اش را هم با قرآن بپوشانید ... باز لجن است ... پ ن : حالا این حرف را بنده از خود گفته بودم ...واویلا ... مهر کفر و ارتداد و ضدیت با نظام و دین و خ ا و و ولایت و ...خورده بودم ... این جمله ی گهر بار را ، شهید بهشتی ...بیان کرده ...



آ ین سخن با جناب شایان ...

درخواست حذف اطلاعات

جناب شایان عزیز ... آمدی و هر چه خواستی گفتی ... مهم نیست ...بالا ه قیامتی هست ... ولی اگر شهامت داری و یقین داری حرفهایی که زدی ، درست هست ، چرا آدرس وب ندادی ... حال فرض که بقول خودت ، من به آقای ج ، به آقای مازیار ، به دوست محترمشان ، کامنت های ناجور دادم ...تو را سَنَنَ ... ضمنا فرض من به این سه نفر یا سی نفر یا سیصد نفر ، کامنت نادرست دادم ، شما از کجا متوجه شدید ... فرض من به آنها بدلایلی کامنت بد دادم ، ولی وقتی بشما میگویم من نه آدرس وب شما را دارم ، نه تا الان بنده و شما مخاطب هم بودیم ، نه کامنت دادم بشما چه خوب چه بد ... چرا اصرار دارید که بگویید حتما من به وب شما آمدم و کامنت دادم ؟ من اگر به وب شما آمدم و کامنت دادم ، چرا یکی از آنها را برایم کپی نمیکنی و نمی فرستی ... ضمن اینکه بنده خودم مورد هجوم چنین کامنت های سراسر ناسزا و حرفهای زشت از سوی یکی از مخاطبان ( البته با نام و آدرس ایشان ) قرار گرفتم ...متعجب شدم و موضوع را مستقیم با ایشان در میان گذاشتم و ایشان هم ضمن عذر خواهی ، اعلام د این کامنت ها از سوی یکنفر ، با نام و آدرس ایشان برای چندین نفر ، از جمله بنده ، ارسال شده و موضوع فیصله پیدا کرد ... دوست دیگری با نام حسین ( که اصلا مخاطب هم نبودیم ) ، کامنتی که با اسم و آدرس من برایشان فرستاده شده بود را برایم کپی کرد و خیلی با سعه ی صدر توضیح خواست و وقتی عذر خواهی که این کامنت با اسم و آدرس من برایش فرستاده شده و بنده اصلا مطلع نبودم و نیستم و ...ایشان هم با بزرگواری پذیرفت و تمام ... شما چرا اصرار داری نپذیری که من نه برای شما و نه برای آقای مازیار ، نه آقای ج و نه برای دوست ایشان و نه هیچ مخاطبی کامنت ناجور ندادم ... حالا میخواهی بگویی بنده در وب شما ، کامنت ناجور دادم ؟ خب ، ببخشید ...حلال کنید اگر بنده چنین خبط و خطایی ... ضمنا گفتید وب خود را بستید ، پس اولا چرا هر لحظه اینجا هستی ، دوم حالا که بستی ، لااقل دیگر ی نمی تواند به وب شما بیاید و از سوی دیگران برایتان کامنت دهد ... خداوند روزی شما را جای دیگر حواله کند ... در پناه حق ... پست دوم و آ برای آقا شایان ... یکنفر رفت نزد ع ...و گفت از فلانی شنیدم شما چنین حرفی زدید ... ع گفتند : نخیر ، این حرف را من نگفتم ... آن فرد اصرار و تاکید داشت که نخیر ، شما حتما این حرف را گفتید ... باز انکار د و گفتند این حرف را من نگفتم ... طرف برگشت به ع گفته ... نخیر ، من یقین دارم شما چنین حرفی را گفتی ... سوال د ، از کجا اینقدر مطمئن هستی ...؟ طرف گفت ، چون راوی فرد مطمئن و راستگو و درستکاری هست ... حالا بنده عرض میکنم جناب آقای شایان عزیز ... بنده و شما که قبلا و الان مخاطب همدیگر نبودیم ... بنده که نه شما را می شناسم و نه قبلا به وب شما آمدم و شما هم ظاهرا به وب من نیامدید و کامنتی از شما نداشتم ... چطور میشود من همینجوری بیایم وب شما ؟ ضمنا فرضا تصادفی به وب شما آمدم ، چرا باید کامنت بدهم ... فرض کامنت دادم ، چرا باید ناسزا بگویم ... فرض ناسزا گفتم ، چرا باید آدرس وب خودم را بدهم ... چه ارزشی وب شما و خود شما برای بنده دارید که به وب شما بیایم ...و اگر آمدم بجای سلام و احوالپرسی و نظر دادن در مورد پست ، مثلا حرفهای ناجور بزنم ...؟ الان هم بشما میگویم نه همدیگر را می شناسیم و نه بنده آدرسی از،شما داشتم و دارم و ... الان هم میگویید وب ندارید یا مثلا بستید ... خب ، اگر چنین است و وب ندارید ، من از شر شما راحت و شما هم درگیر شر بنده نمی شوید ... ضمنا در کامنت خود مدعی شدید ، شک ندارید که حتما مند به وب شما آمدم و حرفهای زشت و ناسزا و ...گفتم ...باور کنید بنده حتی روحم خبر ندارد که شما که هستی و آدرس وب شما چیست و ... ولی چون با نام و آدرس من برای شما کامنت نانجیبانه آمده ، از شما عذر خواهی میکنم ... و این نکته را هم توجه کنید اگر من چنین کاری کرده باشم ، لااقل آدرس وب خودم را نمی دادم یا دیگر حداقل ، قسمت نظرات را غیر فعال می ... در هر حال ، فعلا که شما وب خود را بستی و نه من و نه آن بیمار روانی امکان آمدن به وب شما و ایجاد ناراحتی نداریم ... ضمنا مدعی شدید که من چند ماه قبل به وب یکنفر دیگر ( غیر از شما ) رفتم و کامنت نامناسب دادم ...عزیز دل برادر ، اگر من برای ی کامنت دادم ، حتما به آدرس وب ایشان دادم ، چطور سر از وب شما در آورد ؟ دعا میکنم خداوند روزی شما را در وب دیگر حواله کند ... شما را خیر و ما را بسلامت ... مخاطب محترم جناب آقای شایان عزیز ... اخیرا یک نفر ادم روانی ، که ظاهرا شده اند دو نفر ...( به انتهای همین پست دقت کنید ) با اسم و آدرس دیگران ، به وبلاگ های مختلف میروند و کامنتهای زشت و نانجیبانه میدهند ... برخی از صاحبان وبلاگ ها که مورد هجمه ی این بی شعوران همیشه ی تاریخ قرار گرفته اند ، به بنده یا صاحبان وبلاگ مربوطه مراجعه میکنند و جویای واقعیت میشوند ... چندی قبل یک انسان بسیار والا و محترم ، کامنتی که بظاهر با اسم و آدرس بنده برایشان ارسال شده بود و حاوی کلمات و الفاظ زشت بود را عینا برایم کپی کرد و خیلی با احترام و با سعه ی صدر توضیح خواست ... جالب اینکه ایشان هم مانند شما ، جزء مخاطبان قبلی بنده نبود ولی چون بر خلاف شما ، آدرس وب داده بود ، بنده به وب ایشان رفتم و ضمن عذر خواهی ، برایشان توضیح دادم و جالبتر اینکه الان از دوستان و مخاطبان خوب همدیگر هستیم ... جناب شایان عزیز ...ضمن اینکه بشما حق میدهم که اینچنین ناراحت باشید و بنده را مورد هجوم آنچنانی قرار دهید ، ولی اگر آدرس را خصوصی دهید ، آدرس این بیمار روانی و چند مخاطب که از ناحیه ی این بیماران نانجیب روانی مورد اینگونه حرکات زشت و ناجوانمردانه قرار گرفته اند را جهت روشن شدن مطلب برایتان ارسال میکنم ... هر چند ظاهرا شما ، جناب اقا شایان ، همان احسان هستید ... این نمونه را هم دقت کنید ... چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷ ساعت: 10:47 توسط: . م . سلام.خدا لعنتش کنه ول کن نیستن انگاردونفرن.آی پی که برای دوستی فرستاده از خواص کوه اردکان یزدهست وع ناجوربراش فرستاده.یکی هم از گرگان میفرسته .بنظردونفرن + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 19:51 توسط آقا جون پیر مرد و ...نقطه یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت: 15:3 توسط:... چرا رفتی پیرمرد؟ ایمیل [خصوصی] تنهایی سلام نیمه شب بخیر اگر لطف کنی و همین گونه مودبانه گفتگو کنی ، هستم ... منتها آدرس وب همراه با فعال بودن قسمت نظرات ... وگرنه میشه ، من هم ببندم قسمت نظرات را ... هر که هستی ... شاد و سالم و تندرست باشی ...



سحر ...

درخواست حذف اطلاعات

گان را خبر از لذت نیست ... هر که باشد به سحر ، در پی آغوش دگر ...



دوست دارم ...

درخواست حذف اطلاعات

دوست دارم با تو باشم تا نهایت تا ابد ... در کنارت زنده باشم تا لب گور تا لحد ... دوست دارم با تو در دشت و دمن ... گل بچینم دسته دسته ، در سبد ... دوست دارم با تو باشم تا همیشه تا خدا ... در کنارت زنده باشم جز به مرگ گردم جدا ... دوست دارم دست به دست چون ک ن ... غرق بازی ، بی خیال ، هر دم صفا ...



جان جانان ...

درخواست حذف اطلاعات

مرا عهدیست با جانان ، که جانان جان من باشد ...
از ان روز ازل جانان ، چونان جانان من باشد ...
بگو با مدعی جانا ، که جانان پر بها باشد ...
بهانه کی تواند که ، بهای جان من باشد ... اگر عهدم ش ت و جانانم دگر شد ... نمیخواهم که جانان ، جان من باشد ... چرا با هر بهانه جان و جانان جابجا گردند ... بگو با جان جانان او فقط جانان من باشد ...



دشت شقایق ...

درخواست حذف اطلاعات

دوش دیدم که شقایق شده ام ... همچو باد گشتم و در دشت شقایق شده ام ... پیر مرد گشتم و دریا شدم و آبی آب ... مرغ طوفان شدم و پارو و قایق شده ام ...



کاش ...

درخواست حذف اطلاعات

کاش می شد رفت و تا فردا رسید ... رفت و رفت تا انتها ، تنها رسید ... کاش می شد مرغ طوفان بود و رفت ... یا شبیه مرد تنها در بیابان بود و رفت ...



برخیز ...

درخواست حذف اطلاعات

برخیز و بیا ماه دگر ، ماه عزا نیست ... گلشن همه بی تو ، پر از مهر و وفا نیست ... برخیز و ببین پیر و جوان در تب و تاب اند ... عالم همه دیوانه و دیوانه مگر اهل صفا نیست ...



امروز ...

درخواست حذف اطلاعات

امروز سوم آبان ...آ ین روز از اولین هفته ی آبان سال 97... برای خیلی ها ، یاد آور خاطرات خوش ... برای برخی ، احتمالا تداعی خاطرات تلخ ... خیلی ها امروز قدم به این دنیای رنگ و وارنگ گذاشتند ... تولدشان مبارک ... انی هم در چنین روزی به آسمان پر کشیدند ... روحشان شاد ... امروز که آ ین روز از اولین هفته هست ... یعنی هر آغازی ، پایان دارد و هر پایان ، آغازی بر آغازی دیگر ...



سقوط و زندگی ...

درخواست حذف اطلاعات

اگر از یک ارتفاع بلند ، مثلا یک کوه خیلی خیلی بلند ، یا یک آپارتمان هزار طبقه ، ده هزار طبقه و ...سقوط کنیم ... فرض این سقوط ده سال ، پنجاه سال ، صد سال طول بکشه ... چه باید کرد ... از همان آغاز سقوط ، نتیجه معلوم هست ...افتادن و خوردن به زمین و ترکیدن و مرگ و نیستی ... خب ، چکار باید کرد ؟ از همان آغاز سقوط باید دست از همه چیز کشید و ناامید و افسرده و مایوس و ناامید و ...منتظر ماند تا سقوط به اتمام برسد و ...؟ اگر اینطور باشد که همه ی ما از لحظه ی تولد ، در یک سراشیبی سقوط عمر هستیم ... هر لحظه و ثانیه به پایان و مرگ نزدیکتر میشویم ... پس این شادی و عشق و محبت و دلبستگی و وابستگی و ...؟؟؟ آدمی در یک تعارض دائمی بین عقل و منطق و شه با احساس و عاطفه و ...گرفتار هست ... دل بستن که آ ش ، ج ست ... عشق و دلدادگی که با مرگ ، از وصال به فراق مبدل میشود ... همسر و فرزند و پدر و مادر و ...که همه محکوم به فنا و کوچ ابدی هستیم ... چه دل بستن و عشق و علاقه و ...؟ چه بن بست عجیب فکری ...



اب ...سراب

درخواست حذف اطلاعات

یک شبی در نیمه شب ، مست و مخمور و اب ... کوچه ی دلدادگان ، عشق و می بود و سراب ...



تحریفات عجیب و شگفت آور درباره واقعه نینوا ...سایت تابناک ( ۶ )

درخواست حذف اطلاعات

دامادی حضرت قاسم در بحبوحه عاشورا ... از این بالاتر می گویند در همان گرما گرم روز عاشورا فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در این جا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد! شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال خواندن هم نیست ...!!! منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری



تحریفات عجیب و شگفت آور درباره واقعه نینوا ...سایت تابناک ( ۷ )

درخواست حذف اطلاعات

یارانی که در کربلا نبودند ... ما برای سیدال ، اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصح که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت بوده و در 20 سال پیش هم کشته شده بود. ما برای حسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران حسین است). یا دشمنانی را ذکر می کنند که نبوده است ... منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری



تحریفات عجیب و شگفت آور درباره واقعه نینوا ...سایت تابناک ( ۸ )

درخواست حذف اطلاعات

حضرت ابوالفضل ۲۵ هزار نفر را کشت! در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ۶۰۰هزار نفر بود. باید سوال کرد این ها از کجا پیدا شدند، این ها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که حسین در روز عاشورا ۳۰۰هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه ۶۰هزار نفر کشته شدند و من حساب که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن ۳۰۰ هزار نفر، ۸۳ساعت و ۲۰ دقیقه وقت می خواهد! همین طور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که ۲۵هزار نفر را کشت که حساب اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، ۶ساعت و ۵۰ و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر ی بخواهد امروز بگرید، اگر ی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدا... بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدا... علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند ... منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری



تحریفات عجیب و شگفت آور درباره واقعه نینوا ...سایت تابناک ( ۹ )

درخواست حذف اطلاعات

واقعیت اربعین نمونه دیگر اربعین است. اربعین که می رسد، همه این روضه را می خوانند و مردم هم خیال می کنند این طور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات د در صورتی که به جز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده اش یعنی سیدبن طاووس در کتاب های دیگرش آن را تکذیب و لااقل تایید نکرده است؛ در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی ذکر نشده است و هیچ دلیل عقلی هم آن را قبول نمی کند. جابر اولین زائر حسین (ع) بوده است و اربعین هم جز موضوع زیارت حسین (ع) هیچ چیز دیگری ندارد. موضوع، تجدید عزای اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه، از همان شام جدا می شود. آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می آورد این است که اتفاقا در میان وقایع تاریخی کمتر واقعه ای است که از نظر نقل های معتبر به اندازه حادثه کربلا غنی باشد ... منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری



تحریفات عجیب و شگفت آور در مورد واقعه نینوا ، سایت تابناک ( ۱۰ )

درخواست حذف اطلاعات

آیا هدف وسیله را مباح می کند؟ مرحوم حاجی نوری نکته ای را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن این که عده ای گفتند موضوع حسین و گریه بر او، ثوابش آن قدر زیاد است که از هر وسیله ای برای این کار می شود استفاده کرد. یک حرفی امروزی ها در مکتب "ماکیاول" در آورده اند که می گویند هدف، وسیله را مباح می کند؛ هدفت خوب باشد، وسیله هرچه شد، شد! گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن این است که گریستن بر حسین کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هرچه شد، شد. اگر تعزیه در آوریم، تعزیه های اهانت آور، درست است یا نه؟ گفتند اشک جاری می شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد ... منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری



تحریفات عجیب و شگفت آور درباره واقعه نینوا ...سایت تابناک ( ۱۱ )

درخواست حذف اطلاعات

ماجرای جعل فوری داستان تکان دهنده در ۱۰، ۱۵ سال پیش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگی بود، مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادی اعلی ا... مقامه، خدمت ایشان رفتم و روضه ای را که تازه در جایی شنیده بودم و تا آن وقت نشنیده بودم، برای ایشان نقل . آن روضه خوان این روضه را خواند و به قدری مردم را گریاند که حد نداشت. داستان پیرزنی را نقل می کرد که در زمان متوکل می خواست به زیارت حسین برود و آن وقت جلوگیری می د و دست ها را می ب د تا این که قضیه را به آنجا رساند که این زن را بردند و در دریا انداختند. در همان حال این زن فریاد کرد یا ابوالفضل العباس، یا ابوالفضل العباس، هنگامی که داشت غرق می شد سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیر، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمی کنی؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خیلی گریه د. مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه قضیه را این طور نقل کرد. گفت یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر، مجلس روضه ای بود که از بزرگترین مجالس اصفهان بود واعظ معروفی گفته بود که من آ ین منبری بودم. منبری های دیگر می آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می د، هر ی می آمد روی دست دیگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. این مراسم تا ظهر طول کشید. دیدم هر ی هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر که من چه کنم؟ همان جا این قصه را جعل رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسو بود، دیدم آن که قبل از من منبر رفته همین داستان را می گوید. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم د! منبع: کتاب "حماسه حسینی" تالیف شهید آیت ا... مرتضی مطهری