پیدا





گردو بازی زندگی ...

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودیم با گردو ، بازیهای مختلفی میکردیم ... از جمله چاله بازی ... زیر دیوار یا تنه درخت یک چاله کوچک می کنیدیم ... با ظرفیت محدود ... که از پنج ، ده الی پانزده گردو جا گیری داشت ... یکنفر صاحب چاله میشد ، بهش گفته میشد اوستا ... اوستا وا می ایستاد کنار چاله و دیگران اعلام می د که با چند گردو می خواهند بازی کنند ... توضیح اینکه از فاصله ی خاصی که معمولا نشانه گذاشته میشد گردوها بسمت چاله با ح نشانه گیری و با دقت ، انداخته میشد ... اگر تعداد گردوهای که داخل چاله شده ، تاق ( فرد ) بود ، تمام گردوهای داخل به اوستا تعلق پیدا می کرد و اونکه گردوهای خود را بسمت چاله انداخته بود ، میباخت ... اما اگر تعداد گردوهای داخل چاله جفت ( زوج ) بود ، به تعداد گردوهای داخل چاله ، اوستا به صاحب گردو ، گردو میداد و برنده می شدی ... در واقع ی که قصد بازی و انداختن گردو ها را داشت به اوستا اطلاع میداد و مثلا می گفت چهار تا ...یعنی چهار گردو دارم پرت میکنم ...اوستا وقتی اجاره می داد ...اجازه داشتی پرت کنی ... نمیشد مثلا بگی هفت تا و اوستا بگه بیا ...و تو شش یا کمتر و هفت یا بیشتر انداخته باشی ... گاهی دو دست خود را پر گردو می کردی و میگفتی اوستا ...نمی دونم ...یعنی نمی دونم تعداد گردوها چند تاست و نمی دونم تاق هست یا جفت ... اگر اوستا می گفت بیا ... گردوها با یک شوق عجیبی پرت میشد و همه جمع می شدند دور چاله و اوستا شروع میکرد دونه دونه گردوها را خارج از چاله ...وقتی به آ ای کار نزدیک می شدی ، اوستا دقت میکرد تعداد گردوهای داخل چاله فرد ( تاق ) باشند ...جوری باید گردوهای باقی مانده را خارج میکرد که مبادا گردوهای باقی مانده در بیرون چاله بداخل بیفته که زوج ( جفت ) بشه ... بازی جالب و قانونمند و هیجان انگیزی بود ... یکبار داخل باغ و زیر درختان گردو را حس گشتم و پنج عدد گردو پیدا ... رفتم کنار بازیکنان و به اوستا ( برادر بزرگم ) گفتم ، پنج تا ... اینم بگم ...وقتی تعداد گردوهایی که اعلام میکردی و پرت میکردی و همه با هم داخل چاله می شدند و کنار هم چفت می شدند و حتی یک گردو به بیرون چاله نمی افتاد ، می گفتیم ، لوپ ... خلاصه ...رخصت گرفتم و گفتم پنج تا ... چشمتان روز بد نبینه ... من که گویی تمام دارایی و هست و نیستم ، همان پنج گردو بود ... اجازه ی اوستا همان ، پرت پنج گردو بسمت چاله همان و لوپ شدن تمام پنج گردو همان و دنیا بر سر من اب شدن همان ... باختم ... آری باختم ، تمام زندگی و دار و ندار و... پ ن ... گاه تمام دین و دنیا و داشت و هست و نیست را در یک بازی زندگی ، لوپ میشیم ... زندگی ، عجیب شبیه گردو بازی و چاله بازی هست ... خدا نکنه تاق بیاری ...