پیدا





شب و سیاهی ...

درخواست حذف اطلاعات

شب است و سیاهی هست و پس کوچه ها ... شب هست و سیاهی و این بیچاره ها ... ندیدند که لیلی و مجنون ، افسانه اند .. خماران ِ عالم به میخانه اند ... گ ، گ کند مست ِ بیچاره را ... به هنگام مستی نداند ره خانه را ... بگفتند عقاب از چه رو گشته زار ... چرا نیست چو کر کنون مرده خوار ... همه حرف خویش را زدند ، یک به یک ... نشستند و مردار بخوردند همه دو به یک ... نگفت نقش کر که بود یا شغال ... ولی شد ز گفتارش آزرده حال .... یکی گفت عقاب نیست کنون بی صفت ... اصیل هست و نیست چون شغالان صفت ... ی کو نجیب بود و اصل و اصیل ... عقاب باشد او ، در زمین همچو پیل ...