پیدا





از اصل افتاده و بر اسب مانده ...اشعار از ساناز رئوف

درخواست حذف اطلاعات

بی می گویم غزل هامان غزل نیست ... چون زندگی جز صحنه ی جنگ و جدل نیست ... زنبورها وقتی به آب و قند ، سیرند ... بیچاره ما ، حتی عسل هامان ، عسل نیست ... بر سفره ، جام شوکران و دشنه در دیس ... مهمان نوازی هامان دگر ، ضرب المثل نیست ... از اصل خود افتاده و بر اسب م م ... چون بین مان ، تشخیص اصلی از بدل نیست ... نامرد ، پشت مردی اش پنهان ، ولیکن ... مردانگی ، کار دورویان دغل نیست ... پایین بیا از منبر وعظ و خطابه ... هر که اهل لاف شد ، مرد عمل نیست ... ای "جولقی" باید سرت بر ، دار باشد ... چون قاضی ات عادل تر از "طوطی کل" نیست ... این بیشه را کفتارها تاراج د ... شیراوژنی ، در فطرت روباه شل نیست ... میراث ما از جنگ های ... غیر از عصای چوبی زیر بغل نیست ... "خیام" و "مولانا"یمان را غصب د ... ایرانیان ، خاموش ماندن ، راه حل نیست ... در نقشه ی ما ، گربه نه ، یک شیر ه ست ... دنیا بداند ، شیر ، بی ع العمل نیست ... "ارگ بم" و "نقش جهان" و "تخت جمشید" در لرزه های قلب ما روی گسل نیست ... با من ، پیامی هست ، غیر از بلبل و گل این "قاصدک" دیگر غزل هایش ، غزل نیست ... ساناز رئوف(قاصدک)