پیدا





پاچه خواری ...

درخواست حذف اطلاعات

روزی در کاخ جناب سلطان السلطنه سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند ...
سلطان فرمود ...
در این کله پاچه اندرزها نهفته است ...
سپس لقمه نانی برداشت ...
و یک راست " مغز " کله را تناول نمود ...
سپس گفت ...
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید ... سعی کنید جامعه را از " مغز " تهی کنید ...
سپس " زبان " کله پاچه را نوش جان کرده ... فرمودند ...
اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید " زبان " جامعه را کوتاه و ت کنید ...
سپس " چشم ها و بناگوش " کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود ...
برای این که ملتی را کنترل کنید ...
بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید ...
اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند ... اعظم عرض کرد ...
پادشاها ... قربانت بروم ... حکمت ها بسیار حکیمانه بودند ، اما جواب شکم ما را چه میدهید ؟
ذات ملوکانه ، در حالی که دست خود را بر سبیل های چرب خویش می کشیدند ... با ابروان خود اشاره ای به " پاچه " انداختند و فرمودند ...
شما " پاچه " را بخورید و " پاچه خواری " را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند ...