پیدا





میگذرد ولی ...

درخواست حذف اطلاعات

دوست بسیار عزیزی گفت ... زندگی بدون باد گرم هم میگذرد ...( ...بی بادگرم هم زندگی میگذرد ) بله ، زندگی میگذرد ...چه با نسیم ملایم و گرم نیمه ی دوم آ ین ماه سال ... چه با کولاک سرد دی ماه ... یاد شریعتی افتادم ... بسیار فکور و اهل مطالعه بود ... و البته بسیار هم سیگار می کشید ... همسر محترمشان تعریف کرد ... خیلی مبارزه داشتم که سیگار نکشد یا کمتر بکشد ... ولی معروف هست که سیگار را با سیگار روشن میکرد ... روزی شریعتی غرق در مطالعه ...سیگار روشن و داخل زیر سیگاری ... یک پک زد و سیگار را داخل زیر سیگاری گذاشت و اسیر مطالعه شد ... همسر محترمشان ، وقتی دید سیگار را فراموش کرده و سیگار تقریبا تا انتها سوخت و دیگر دست و پک به سیگار نزد ، فرصت را غنیمت شمرد و در پی اثبات حرف خودش ...جا سیگاری و سیگار و ...را آرام برداشت ... همچنان که غرق مطالعه بود ، بدون اینکه سر بلند کند ، با دست روی میز ، دنبال سیگار بود ...چند بار که دست کشید و سیگار را پیدا نکرد ، متعجب ، سر بلند کرد و دید سیگار و زیر سیگاری و ...نیست ... همسرش با ژست حق به جانب خطاب به گفت ، دیدی شد که نکشی و چیزی نشد ... خیره به چشمان همسر محترم ... گفت : دیدی نکشیدم ...ولی ندیدی چی کشیدم ...