پیدا





گفت ...

درخواست حذف اطلاعات

گفت یه مجنون روی تو چون سنگ پاست گفت به قرآن ، شرم و فهم از تو جداست ... روز و شب ، در پشت دیوار منی ... همچو بختک ، همچو سربار منی ... گفت و گفت مجنون دَم از دَم وا نکرد سر گذاشت پایین و خود رسوا نکرد ... گفت به خود مجنون هزار داد و فغان ... صد هزار لعنت به گفتار و لسان ... حال که لیلی اینچنین پر مدعاست ... راه مجنون از ره لیلی جداست ... هر ی سوی جهنم یا بهشت ... گفتنی را گفت و کاتب ، می نوشت ...